نظامهای آموزشی برای پاسخگویی به نیازهای روزافزون جوامع امروزی نیازمند مدیرانی هستند که بتوانند فراتر از رویکردهای سنتی عمل کرده و با الهامبخشی و ایجاد انگیزه در معلمان، مسیر توسعه و پیشرفت را هموار سازند
یکی از چالشهای اساسی که اغلب در محیطهای آموزشی بروز مییابد، مقاومت در برابر تغییر[1] است. تغییرات آموزشی که معمولاً در قالب اصلاح برنامههای درسی، شیوههای تدریس یا بهرهگیری از فناوریهای نوین مطرح میشوند، گاه با واکنشهای منفی و مخالفت معلمان مواجه میگردند. این مقاومت میتواند دلایل گوناگونی داشته باشد؛ از جمله نگرانی نسبت به پیامدهای ناشناخته، ترس از دست دادن جایگاه یا تسلط بر روشهای موجود، و یا کمبود مهارتهای لازم برای انطباق با شرایط جدید. مقاومت در برابر تغییر نهتنها روند اصلاحات آموزشی را کند میکند، بلکه ممکن است باعث ایجاد فضای منفی در محیط مدرسه و کاهش انگیزه کاری معلمان نیز شود. از اینرو، شناسایی و مدیریت مؤثر این پدیده، یکی از اولویتهای اساسی مدیران آموزشی محسوب میشود (اکدنز[2] و همکاران، 2022).
آموزش و پرورش بهعنوان نهادی کلیدی در شکلدهی به آینده جوامع، نیازمند مدیرانی است که بتوانند با رویکردهای نوآورانه و اثربخش، محیطهای آموزشی را به سمت پیشرفت و توسعه هدایت کنند. مدیران مدارس در نقش رهبران سازمانهای آموزشی نهتنها باید توانایی مدیریت امور روزمره را داشته باشند، بلکه باید با بهرهگیری از سبکهای مدیریتی تحولگرا، بتوانند فرهنگی پویا و الهامبخش در مدارس ایجاد کنند (باقری و همکاران، 1400).
[1] Resistance to change
[2] Akdeniz