تغيير سريع علم و فناوری، نيازهای متغير افراد و جامعه، نوآوری ها و تحولات در نظريه ها و رويکردهای يادگيری و تدريس به طور مستقيم بر نقش های مورد انتظار از معلمان در جامعه تأثير مي گذارد، به نحوی که اين تغييرات بايد نسل آينده را واجد شرايط توليد محتوا، کاربرد و به اشتراک گذاری ايده ها، حل مسئله، تفکر نقادانه، تصميم گيری به روش علمي، کسب مهارت های ارتباطي، همدلي، مشارکت در جامعه، فرهنگ و غيره سازد (ییلماز و گریفتز[1]، 2022). يکي از مهم ترين مهارت های بقا، در زندگي اجتماعي کنوني، سبک های هویت[2] است. سبک هویت یکی از موضوع های مهم روان شناسی رشد است که در سال های اخیر متوجه پژوهشگران را به خود جلب کرده است. از اواسط دهه ی 1960 به بعد مطالعات بی شماری در مورد چگونگی شکل گیری هویت در دوره نوجوانی صورت گرفته که عموما سازه های نظری اریکسون در این مورد را تایید کرده است. از میان این مطالعات آنچه جیمز مارسیا[3] مطرح کرده، اهمیت توصیف سازمان یافته از خود در نوجوانی و گسترش احساس عزت نفس است که بنیان شناختی شکل گیری هویت را فراهم می آورد (کاظمی و همکاران، 1400). اولین روان شناسی که ایجاد هویت را به عنوان مهمترین پیشرفت شخصیت در دوره نوجوانی مطرح کرده و آن را گاهی حیاتی در جهت وصول به بزرگسالی شادمانه و مولد معرفی نموده است اریکسون[4] (1950 و 1968) است. اریکسون تاکید اساسی خود را در این دوره یعنی نوجوانی بر احراز هویت در برابر پراکندگی نقش قرار داده است.
برزونسکی[5] (1970) با تاکید بر تفاوت های فردی در شکل گیری هویت، بیان می کند که نوجوانان در رویارویی با مسائل مربوط به خود و هویت، چهار جهت گیری متفاوت با چهار سبک پردازش هویتی مختلف را انتخاب می کند: سبک اطلاعاتی، سبک هنجاری
[1] . Yılmaz & Griffiths
[2] . Identity styles
[3] . James Marcia
[4] . Ericsson
[5] . Berzonsky